"چرا"ی لعنتی !

خیلی فکر کرده ام ...

 به خودم ، به تو ...

 به اینکه از کجا شروع شد ! از کجا شروع شدیم !

و بیشتر به یک "چرا"ی لعنتی ...

 

به این "چرا" که میرسم ، نمی توانم پای خدا را وسط نکشم !!!

به این "چرا" که می رسیم ... 

به این "چرا" که می رسد ...

 

این روز ها احساس گناه می کنم

حس می کنم ، لبخند را روی لب هایت خشکانده ام  

حس می کنم ، من ...

 

لعنت به من ...

لعنت به این بغض دست و پاگیر ...

لعنت به این "چرا"ی لعنتی ...

   فالش نویس - ٢٩ خرداد ۱۳۸٩