ایثار

ایثار یعنی از دوست چون خواست ، ‌دل بریدن ...

   فالش نویس - ۸ شهریور ۱۳۸٩

مستند کرمها

باران که می بارد ، زمین خیس میشود و گه میزند به زندگی کرم ها...

کرمها برای اینکه خفه نشوند ناچارند به روی زمین بیایند .

کرمها هم ناچارند ! هم احمق ! چون بعد از باران، یا زیر پای عابران له می شوند یا غذای کبوترها !

اما نه عابران و نه کبوترها / هیچ یک اهمیتی نمی دهند ، آیا "کرم"ی را که کشتند، مثلاًعاشق بوده یا نه ؟! زیرا اصولا هر کس بدون در نظرگرفتن صِرفِ مزخرف بودن، تنها به مزخرفات خودش بها می دهد.

اصلا به فرض ِ اینکه تمام کرم های احمق را کشتیم ! مگر چه می شود ؟

جواب : اینکه دقیقاً چه می شود، در حوزه اطلاعات یک "فالش نویس" مثل من نیست، اما لابد از دیدگاه اکولوژیست ها بعد از کرمها یک به یک نوبت به بقیه جانوران میرسد ، و بالاخره انسان ها

- انسان ها هم تا چند وقت سعی می کنند علاوه بر هورمون ها و داروهای افزایش طول و حجم موضعی ، کمی غذای مصنوعی درست کنند - اما بالاخره یک روز می رسد که انسان ها هم می میرند و فاجعه ...

 ... مسلما عمق این فاجعه برای ما انسانهای باهوش و با شعور قابل وصف نیست / فکرش بکن یک وبلاگ دیگر آپ نمی شود / گودر ها صفر نمی شوند / دیگر دختر مینیمال نویسی نیست که خوشحال باشد که توانسته از فعل دو جزئی "زندگی کردن" با تکیه بر جزء دوم معنی دیگری را انتقال دهد /  فکرش را بکن اگر همه ی انسان ها بمیرند پس تکلیف عشق چه می شود ؟! دیگر سر میدان کسی نیست که عشق بفروشد / ...

 چقدر وحشتناک !  شاید بهتر است که بگذاریم کرم های احمق زندگیشان را ادامه دهند - باید کبوترها را کشت !

 

   فالش نویس - ٦ شهریور ۱۳۸٩