پروانه

 

از باران شنیده ام  می خواهی بیایی

می گفت  دلت هوای اینجا را دارد

 □

همان جا که هستی  بمان  

اینجا کسی دلتنگ تو نیست

اینجا درست مثل گذشته است

با آسمانی که همیشه  آبستن بغض است و

عقربه هایی عبوس؛

که  تنها وقتی تو را به پایان می رساندند ... می خندند

اینجا نگاه ها طعم رنج می دهد

صدا ها بوی خاکستر

همان جا که هستی بمان

هرچه از اینجا شنیده ای فراموش کن ...

اینجا پروانه شدن بی معنی ست .

 

   فالش نویس - ۳۱ تیر ۱۳۸٩

شاید - اما - اگر ...

من نمیدانم طی این چند هزار سال ، "انسان ها" در ورای تولید مثل ِ تصاعدی خود ، توجیهی جز "ادامه نسل" و " ارضای غریزه " ( که من آن را نوعی خود خواهی می دانم ) را در نظر داشته اند یا نه ؟!

 اگر به چیزی جز این موارد هم فکر می کردند ، که هیچ ! اگر نه ... پس می توان نتیجه گرفت به دنیا آوردن هر فرد یعنی ظلم به حق او و دیگران –

 چرا که آن موجود ِ به اصطلاح انسان نامی که به دنیا می آید ! ... یا فردی می شود که "می فهمد" ( پس عذاب می کشد ) یا "نمی فهمد" ( پس عذاب می دهد ) ! – البته با عرض پوزش از محضر گروه دوم به دلیل هدر دادن وقت نسبتا با ارزششان ! به خاطر اینکه برای این دسته هیچ وقت سوال های این چنینی دغدغه نشده  و نمی شود !

(اما  جوابی که شاید به ذهن عده ای برسد این است که مگر انسان چیزی به جز چند غریزه و کمی هم چاشنی ِ کنترل ِ این غرایز ( اختیار) است ؟  مگر می شود انسان به غریزه هایش توجه نکند !

این طرز پاسخ دادن که متاسفانه این روز ها هم رایج شده است – بر یک "تغییر محور مورد بحث" به طور کاملا زیرکانه استوار است . شاید به ظاهر این دو سوال در ارتباط با هم هستند اما حقیقت این است که صرف ِ غریزی بودن یک امر دلیل بر انجام آن نمی شود. )

   فالش نویس - ٢٤ تیر ۱۳۸٩

لحظه ها

در زندگی لحظه هایی هست ...

که تا هست باید عاشقانه دوستشان داشت

و وقتی گذشت ،

 راهی نیست جز اینکه تو هم  مثل همان لحظه ها

بگذاری و بروی ...

لحظه هایی که بعد ها، حین مرور خاطراتشان با بغض می خندی ...

 

پ.ن : امروز عصر برای من، از همان لحظه ها بود .

   فالش نویس - ٢٠ تیر ۱۳۸٩

William Somerset Maugham

Love is a dirty trick played on us to achieve the continuation of the species

   فالش نویس - ۱۸ تیر ۱۳۸٩

کشتی ِ عمر

نه با دریا کنار آمد نه با باد ...

سزایش مر همین بشکستگی باد

   فالش نویس - ۱۳ تیر ۱۳۸٩

تمام کوچه های شهر مرده اند

واژه ها رغبت نمی کنند

از کوچه ی شعری عبور کنند

که تو از پنجره  آن را نگاه نمی کنی ...

   فالش نویس - ٧ تیر ۱۳۸٩